شهاب الدين احمد سمعانى
185
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
در دل تو چيزى گنجد كه بهاندازهء تو بود . الحقّ لا يدركه عرفان عارف و لا يلحقه علم عالم لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ . دريا در جام آيد ، ماهى در دام آيد . شريعت مىگويد : اى مرد عاقل بالغ حلقهء در معرفت بجنبان . حقيقت مىگويد : اى بينواى سياه گليم رخت ادبار خود از حضرت جلال ما فراتر بر . هر چه خود به شريعت به دست مىآرد سپاه سلطان حقيقت تاختن مىآرد و غارت مىكند . خطيب شرع بر منبر فضل ندا در مىدهد كه مؤمنى و موحّدى ، تا بهشت محروم نماند ؛ باز سلطان جلال حق بر مركب حقيقت در ميدان عزّت مىآيد و بر كلّ عالم اين بانگ بر مىزند كه ما احبّه سواه ، و ما طلبه سواه و ما قدروا اللّه حقّ قدره و لا يحيطون به علما ؛ اين الخليقة فى الحقيقة ، و اين الماء و الطّين من حديث ربّ العالمين . بيت هرگز بت من روى به كس ننمودَست * وين گفت و مگوى مردمان بيهودَست 12 اذا ناجاك الحقّ بما يدقّ / b 58 / عن الفهم فلا تحاكمه الى بعض العقل . هزار هزار شربت گران است كه بر دست ساقى سمع به حضرت سلطان دل فرستند كه عقل در آن بيگانه آيد ، و در عالم حيرت چون اسيران وا ويلى مىكند ، ديدهها درنگرست به صفات 13 بىچونى او نيامد ، و مشتى خاك در ديدهها پاشيد تا همه نابيناوار با خجالت برگشتند ، عالمان برخاستند ، گفتند : ما چنين دانيم 14 . منجّمان گفتند : ما فلك دقيقه دقيقه بگوييم و بپيماييم . فلاسفه گفتند 15 : ما هيولى و علّت اولى نهيم . بازارگانان برخاستند و گفتند : ما تجارت چنين كنيم و ربح چندين به دست آريم و كوه و بيابان چنين بريم و درياى بىپايان چنين گداره كنيم 16 . جلال عزّت جواب داد كه هذا امر لا يتم بالشركة . اى طبايعيان در قدرت من نگريد ، و اى متكلّمان در ارادت من نگريد ، و اى بازاريان 17 در قسمت نگريد . قدرت مىگويد : اينت غلط . ارادت مىگويد : اينت خطا . قسمت مىگويد : اينت هوس . آن روز كه در ازل طبل باز راز فروكوفتند به اين فروكوفتند 18 كه فناى خلق و بقاى او ، عدم خلق و وجود او ؛ و اى درويشان اين نصيحت بپذيريد در راه او ، وجود او را مسلّم داريد . اى جوامرد ! از آنجا كه امر يزدانى است همه عالم را طلب است و وجود و اختيار ، امّا از آنجا كه قدرت ربّانى است ليس فى الدّار ديّار . يك شطبه از عالم قهر ربوبيّت بود كه آشكارا كردند . آنان كه مقدّمان راه و مقرّبان 19 درگاهاند ، گويند : لا عِلْمَ لَنا ، * چه بريد به اين